من 24 سالمه وهمسرم 29.یکسال برای عروسیمون برنامه ریزی کردیم وکلی هزینه کردیم که بهترین عروسی بشه. دوساعتی آرایشگاهم دیر‌کردوهمسرم کلی زنگ میزد،منتظربهترین استقبال ازش بودم امادر حد یه لبخند وروبوسی. بعدش انقدررر غر زد و دیر کردی و نمی رسیم و اگه زودتر میومدی...(جلوی ساقدوشامون) که من انقدر دلم شکست که جلوی آتلیه و همه اشکام اومد پایین و دیگه هر کاری کردحال دلم خوب نشد،توعروسی هم هیچی طوری که خواستیم نشد و هیچ لذتی نبردم... الان 10 روز گذشته و من یه غم بزرگ توی دلم سنگینی میکنه...حالم خوب نیست

سلام دوست خوبم کاملا حق دارید که دوست داشتید مراسمتان به نحو عالی برگزار شود .خیلی بهتر میشد که همسرتان بصورت هیجانی و احساسی ، برخوردی طوفانی نمیکرد ، منتهی باید از خودتان بپرسید آیا با غصه و افسوس خوردن میتوانید به گذشته برگشته و نقایص مراسم خود را برطرف کنید؟؟!!! باید منطقی باشیم. حسرت و غم گذشته و نگرانی و ترس از آینده مثل دو هیولا هستند که زمان حال را می‌بلعند و بر خلاف ظاهر آرام خود، نتیجه‌ای جز حسرت و نگرانی مضاعف ندارند. انسانی که حسرت گذشته را می‌خورد، به مرور زمان یأس و ناامیدی و افسردگی وجودش را تسخیر می‌کند و انسانی که نگرانی و ترس از آینده دارد، به مرور زمان دچار اضطراب٬ استرس و فشارهای روانی شده و از آشفتگی جسمی و روانی رنج می‌برد. دوست خوبم در حال حاضر دارید لحظه‌های امروز خود را در حسرت گذشته می‌سوزانید. در حالی که تجربه‌های رنگارنگ می‌تواند انگیزه بخش باشد، برای پیشبرد امور انرژی بدهد و باعث شکوفایی زمان حال شود. ما فقط می‌توانیم روی زمان حال تاثیرگزار باشیم و تمرکز روی برهه زمانی حال، همه ابعاد زندگی ما را به طرز شگفت‌انگیزی تغییر می‌دهد.دوست عزیز اگر برای اتفاقات پیش آمده تا ازا هم سوگواری کنید راه بجایی نخواهید برد پس سعی کنید روزگار را به کام خود و همسرتان تلخ نکنید و از باهم بودن لذت ببرید.برای آشنا شدن با سیاستهای زناشویی و کنترل هیجانات خود و آموزش مهارتهای زندگی لازمست شما همراه با همسرتان با ما در تماس باشید. با آرزوی نیکبختی

مشاوره و روانشناسی  

سلام خدمت شما عروس خانم،این ازدواج فرخنده رو خدمت شما،آقای داماد و خانواده محترم تبریک عرض میکنم. مطمئنا شب عروسی بهترین شب در طول زندگی انسان محسوب میشه و دوست داره با هر زحمتی که هست اون شب بهترین شب باشه. اینکه من به شما بگم ناراحت نباشین یک حرف بی اساس محسوب میشه چون این خاطره در ذهن شما باقی خواهد ماند.(به قول معروف بعضی اوقات همه چی برعکس میشه و اون چیزایی که انتظارش رو ندارین اتفاق میوفته). سرزنش خودتون یا اطرافیان هم قطعا جز جنگ اعصاب نتیجه نخواهد داشت چون اون شب عروسی برنمیگرده. این حال بد شما بسیار محترمه و بحثی در این موضوع نیست. بعضی اوقات یکسری مسائل نیازمند گذشت زمان هست تا کمی تعدیل بشه و ضمنا جایگزینی خاطرات شیرین به شما برای بیرون اومدن از این شرایط بسیار کمک میکنه. در اولین قدمهای زندگی اینکه آدم بتونه رخدادهای تلخ و شیرین زندگی رو مدیریت کنه خیلی مهمه،شما تازه وارد زندگی مشترک شدین و افت و خیزها تازه شروع میشه،شیوه مدیریت هیجانها و برخورد مناسب با مسائل با تکیه بر تجربه هایی که داشتین خیلی کمک میکنه به شما تا در شرایط خاص همیشه چند قدم جلو باشین و تسلیم شرایط نشین. آرزوی لحظاتی شیرین در زندگی برای شما و آقا داماد دارم.

مشاوره و روانشناسی