سلام خانمی 25ساله هستم شوهرم 29سالشونه لطفا راهنماییم کنید در رابطه با ادامه سوالم که قبلا پرسیدم بگم که شوهرم اعتیادم داشت که فعلا پاکه کلاهمسرم هیچ هدفی نداره هیچی براش اهمیتی نداره حتی به خودشم اهمیت نمیده همسرم از بچگی تنها بزرگ شده ومادرشون نقششون خیلی کمرنگ بوده تو بزرگ شدنش پدرشونم قبل از ازدواجمون فوت کرده با مادرشون صیغه بودن همسر دوم بودن باتوجه به اینکه منم پدرو مادرم فوت کردن و ازطرف خونواده حمایت نمیشم واقعا نمیدونم چیکارکنم روحیمو باختم اعتمادبه نفسم خیلی اومده پایین

سلام دوست عزیز با توصیفاتی که کردید شما و همسرتان به جز یکدیگر کسی را ندارید . پس فکر نمیکنم با طلاق گرفتن وضعیت بهتری در انتظارتان باشد . با توجه به شرایط زندگی همسرتان مهارت هایی رو که برای زندگی مشترک باید یاد میگرفتن را احتمالا کامل فرانگرفته اند . با کمک روان شناس مهارت های لازم برای زندگی مشترک را به دست بیاورید و با درک همدلانه زندگی زیبایی برای خود بسازید . موفق باشید .

مشاوره و روانشناسی  

سلام به شما دوست خوبم، هر کنش واکنشی داره... برای اینکه همسرتون تغییر کنه ابتدا باید خودتون تغییر کنید. ازتون میخوام یک بار متن پیامتون رو بخونید! واقعا همسر شما انقدر مشکلات داره؟ ایا قبل از ازدواج از مشکلاتشون اطلاع داشتید؟ با توجه به شرایط خانوادگیتون نگرانی شما از تنهایی و بی حامی موندن هست یا از رفتار همسرتون گله دارید؟ حتی اگر بهترین همسر دنیا رو هم داشته باشید داشتن شخصیت مستقل شما رو جذاب تر و موفق تر میکنه ! از صحبت هاتون این رو برداشت میکنم که هر دوی شما جز هم کسی رو ندارید. عشق و محبت حتی خشگین ترین فرد رو هم به مرور زمان اروم میکنه.هیچ اشکالی نداره که گاهی مثل مادر بی چون و چرا ، بدون ایراد گرفتن و با صبوری به حرف دل همسرتون گوش بدید، پذیرا باشید و به همسرتون هم اجازه بدید که اعتماد کنه و بهتون نزدیک بشه . این رو یادتون باشه هر چقدر برای زندگی مشترک از راه صحیح تلاش کنید تاثیر مثبتش رو میبینید...‌

مشاوره و روانشناسی