من اختیار زندگیم دست خودم نیست چون مادرخانمم دخالت زیادی میکنه وخانمم هم فقط طرف مادرشو میگیره و همیشه اول خانواده خودشو میبینه بعد منو بچمونو بدبارمیاره عصبی کرده بچرو و دوست داره همه جا منو بدجلوه بده خودشو خوب خانوادشم دامادرو دشمن فرض میکنن درصورتی که 1000ران بار بی احترامی کردن به من ولی من همیشه احترام گذاشتم ولی هیچوقت همسرم پشتم نبوده و معنی شریک زندگیرو هنوز نمیدونه و نمیتونه درک کنه

سلام و درود اینکه این مسئله باعث رنجش و ناراحتیتون شده قابل درک و احترامه.معمولا زمانی دخالت اطرافیان در رندگی باشد چه خانواده مرد و یا چه زن مدیریت این مسئله بر عهده ی خود زوجین هست تا به زندگی مشترک اسیبی وارد نشه.پیشنهاد میکنم با همسرتون نه با پرخاش بلکه جدیت صحبت کنید و ناراحتیتون رو در میان بزارید و اگر نپذیرفتن ازشون بخواید حتی المقدور به یک مشاور ازدواج مراجع کنید تا حرف مراجع بین شما اعمال بشه نه نظر شخصی جفتتون.در این میان توصیه میکنم ارامش خودتون رو حفظ کنید واین رو بدونید بی توجهی به رفتارهای ازاردهنده بهترین راه برای از بین بردن اون رفتار است . موفق باشید

مشاوره و روانشناسی  

سلام به شما آقای محترم پیام شما رو خوندنم و متوجه رنجش شما شدم.با توجه به اینکه نوشتید بچه رو عصبی کرده پس چند سال از ازدواج شما گذشته، والدین همیشه خودشون رو در قبال بچه ها مسئول میدونن حتی اگر اون بچه مادر یا پدر شده باشه، ولی دلسوزی نباید حالت دخالت پیدا کنه و اگر اینجور شد نیاز به اصلاح روابط هست ... به قبل تر رجوع کنید آیا از اول روابط شما به این شکل بوده؟ اگر جوابتون بله هست ، نیاز به ایجاد تغییر در رفتار و سبک زندگی مشترک شما هست تا استقلال شما به عنوان یک زوج برای والدین همسرتون رسمیت پیدا کنه. و اگر جوابتون خیر هست دنبال حلقه ی گم شده ی رابطتون بگردید! پیدا کنید چه چیزی قبلا بوده که مانع دخالت دیگران میشده؟ همراه شما هستیم به امید زندگی سبز

مشاوره و روانشناسی